الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
29
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
زمامت كشيده و به دنبالش رفتهاى ، فرمانت داده اطاعتش كردهاى ، به زودى تو را وارد مىدانى مىكند كه هيچ سپرى در آنجا نجاتت ندهد ، بنا بر اين از اين امر ( حكومت ) كناره بگير ، آمادهء حساب شو ! و دامن را براى حوادثى كه بر تو نازل شده در هم پيچ ! به حاشيه نشينان فرومايه گوش فرا مده ! اگر چنين نكنى به تو اعلام مىكنم كه خويش را در غفلت قرار دادهاى . ( بدان ) تو از متنعمانى هستى كه فزونى نعمت تو را طاغى ساخته ، و شيطان بر تو حكومت پيدا كرده ، و در رام ساختن تو به آرزوى خود رسيده ، و همچون روح و خون سراسر وجودت را زير تسلط آورده است . اى « معاويه » ! كى شما رهبر رعيت و رئيس ملت بودهايد ؟ آن هم بدون سبقت در اسلام و شرافت والاى معنوى ؟ پناه به خدا از اين شقاوت ريشهدار ! تو را بر حذر مىدارم از اين كه بغرور آمال و آرزوها ادامه دهى و آشكار و نهانت يكسان نباشد ( ظاهرا دم از اسلام مىزنى و باطنا در راه شرك گام برمىدارى ) . مرا به جنگ دعوت كردهاى ؟ اگر راست مىگوئى مردم را كنار بگذار و يكتنه به مبارزه من بيا ! ! كار به دو لشكر نداشته باش و آنها را از جنگ معاف دار تا معلوم شود گناه بر قلب چه كسى چيره شده و پرده بر چشم چه كسى افتاده است ؟ ! من « ابو الحسن » در هم كوبنده جد و برادر و دائى تو در روز بدرم ! . همان شمشير با من است ، و با همان قلب پر توان با دشمن روبرو مىشوم ، بدعتى در دين نگذاشتهام ، و پيامبر جديدى انتخاب نكردهام . من بر همان را هم كه شما پس از آنكه از آن اطاعت كرديد و با اكراه در آن قدم گذارديد تركش نموديد ، خيال كردى براى انتقام خون عثمان آمدهاى ؟ در حالى كه مىدانى . . .